تقدیم به زندگیم M
سهم من ازتودوریه تولحظه های بی کسی/قشنگی قسمت ماست که مابه هم نمیرسیم
(بنام اوکه آنقدرآه کشیدم تاتورابرایم فرستاد) سلام : این وبلاگ تقدیم به دوست عزیزم منصوره میشود دوستدارهمیشگیت آتنا
امسال اولین کسی که تولدموبهم تبریک گفت عشقم(منصوره)بود.خیلی بهم چسبید. دستانم خالي اندودلم غرق درآرزوهايابه قدرت بي كرانت دستانم راتواناگردان٬يادلم راازآرزوهاي دست نيافتني خالي كن هرروزكه ازعمرمي گذره عشقم به توبيشترميشه باوركن كه ديوونتم ديوونه مثل هميشه فقط توپاره تني به حرمت اشكم قسم بي توميون عالمي غريبم ويه بي كسم سكوت خسته ام وببين ببين بي توچه كم شدم همسايه سقوطم وتنهارفيق غم شدم صحبت راه دوركه نيست بحث دوپاي خستمه شاكي غصه نيستم نقل دل شكستمه لپ كلام اي باوفابي چك وچونه چاكرم واسه فداي توشدن من كه هميشه حاضرم دوست داشتنم مقدسه واسه همين دوستت دارم شيرين ترين عبادتي اميدروزآخرم پاي سگ بوسيدمجنون گفتنش خلق اين چه بودگفت اين سگ گاه گاهي پي ليلي رفته بود!!!!!!!!!! ازدوستام خواهش میکنم اگه جایی دیدینش بهش بگین آتی سراغتوازهمه داره میگیره٬ولی خبری ازت نداره٬لااقل واسه یه بارم که شده سراغشوبگیر. من ازتوستاره میسازم تادرشبهای تنهاییم بدانم که تنها نیستم وتوبرمن می درخشی آخه من چه جوری میتونم توروفراموش کنم جلسه محاکمه عشق بودوقاضی عقل٬وعشق محکوم به تبعیدبه دورترین نقطه مغزشده بودیعنی (فراموشی)قلب تقاضای عفوعشق راداشت.ولی همه اعضابااومخالف بودند٬قلب شروع به طرفداری ازعشق کرد...آهای چشم مگرتونبودی که هرروزآرزوی دیدن اوراداشتی؟ای گوش٬مگرتونبودی که درآرزوی شنیدن صدایش بودی؟یاتوای لب٬مگرتونبودی که درآتش بوسه زدن به اومی سوختی؟؟؟دستها٬پاها٬باشماهستم حالاچی شده اینچنین بااومخالفید؟؟همه ی اعضاروی برگرداندندوبه نشانه اعتراض جلسه راترک کردند..تنهاعقل وقلب درجلسه ماندند. ای کاش اون روزدستهایت رامی فشردم٬٬شایددلیلی میشدبزای موندنت برای نرفتنت. دراین شب تاریک وپروحشت قلبم٬رسیده ام به انتهای تنهایی همیشه باخویش می گفتم:انتهای تنهایی کجاست؟ غافل ازاینکه انتهای تنهایی یعنی(خود من) امشب درکوچه تنهایی خویش٬هم تنهاترین هستم! آواره ترازمن یعنی هیچ تنهایی نیست هیچ ترانه ای مسکن قلب دربه درم نیست یک پیک ساغی که هیچ!خودمیخانه هم مراآرامشی نیست مستم!مست مستم٬ولی بازپرازغم هستم!! به قول شاعر:مستی هم دردمرادوانمیکند... دردی که دچارش شده ام هیچ دارویی ندارد. آری من دچارویروسی بنام تنهایی شده ام آن هم ازنوع انتهای تنهایی همه ازمن گریزانندکویی تنهایی واگیردارد!!........ شرمنده دوستان خوبم که همیشه ازدردوتنهایی می نویسم..آخه دیگه حرفی ندارم غیرازاین تنهایی پرتلاطم وآزاردهنده که هرلحظه حس میکنم اودرکنارم نیست!وزندگی من روزبه روز بی ارزش تر میشودبدون او...کاش بازم به گذشته برمیگشتم شایداین اتفاقاپیش نمی اومدشایدالان فقط صدادشومیشنیدم حداقل بهترازهیچه!!عشق وسرنوشت چه بازی که بادل آدمانمیکنه.دلم به حال خودم نمیسوزه که هیچ بلکه دلم به حال سرنوشت میسوزه که هرچی اتفاق بدواسه خودمون درست میکنیم ومیترسیم که خودمونوسرزنش کنیم میندازیم گردن سرنوشت بیچاره!ولی من دوست ندارم دل اونی که دوستش دارم بشکنه امیدوارم این چیزاروبدونه که اگه دل کسی روبشکنه مطمئن باشه دلش میشکنه!! منصوره چراداری این کاروبادلم میکنی؟؟؟ صدای خنده های تومدام توگوشمه حرفهای عاشقونتم امیدتنهایی منه چه زودتموم شدوگذشت٬اون لحظه های عاشقی اون روزای قشنگ وخوب٬اون شبهای مهتابی چندروزبیچاره دلم٬بهونه کرده واسه تو تویی که یادت نمیاد٬یه روزی بودی عشق من بی وفایی حدی داره٬دل تورحمی نداره قلبت دیگه ازسنگ شده٬چشمات محبت نداره کاشکی میشد٬میفهمیدم کی توقلبت اومده؟ کی اومده به جای من٬یه آرزوبرات شده؟؟ خاطره ای که لرزه بربنیادآدمی می اندازدوهمه تلخی های زندگی راشیرین می کند. میخوام به خودم بقبولانم که اشتباه می کنم٬ولی نه من اشتباه کردم وبایدتاوان این اشتباهم روبدم.کاش دوباره این رابطه شکل نمیگرفت...شایدخیلی چیزهاتودلم نمیشکست...ولی دلم ازدستت گرفته!!ولی قول دادم که نه زنگ بزنم٬نه اس ام اس٬نه ....ولی اینجاروکسی نمیتونه ازم بگیره حتی خودت.بااینکه میدونم به اینجاهم سرنمیزنی!دلم ازت گرفته خیلی... سلام منصوره عزیزم خوبی؟هرچنداین روزای آخرباهام خوبی امابازم میترسم حرفاموبهت بگم میدونم به وب سرنمیزنی امادارم واسه دلم مینویسم میدونم واست مهم نیستم ولی تویه دنیاواسم ارزش داری فکرکنم کمترازیه ماه دیگه شایدهیچوقت همدیگه رانبینیم خواهشم اینه که یه کاری کن ازت جدانشم.... سال قبل٬بدترین سال عمرم بودخیلی بدگذشت ازهمون آغازش.امافعلاسال نودواسم سال خوبیه!! تقدیم به آن نگاهی که تمام هستی ودلم فدای اوست دعامیکنم که هیچگاه٬چشم های زیبای تورادرانحصارقطره های اشک نبینم وتوبرایم دعاکن ابرچشمهایم همیشه برای توببارد دعامیکنم که لبانت رافقط درغنچه های لبخندببینم وتوبرایم دعاکن که هرگزبی تونخندم دعامیکنم دستانت که وسعت آسمان وپاکی دریا وبوی بهاررادارد همیشه ازحرارت عشق گرم باشد وتوبرایم دعاکن دست هایم راهیچ گاه دردستی جزدست توگره ندهم!!!! دوستت دارم تکراری شده٬اماارزش دوباره گفتنش روداره!!!!!!!!!!!!توباعث شدی یه چیزروبفهمم عشق یعنی چی؟؟؟... بفهمم دل کجاست؟؟؟ بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره؟بفهمم دردعشق چیه؟؟؟ حالامیدونم....میدونم عشق یعنی تشنگی...یعنی نیاز.عشق یعنی التماس....یعنی آرزو... عشق یعنی خواستن...یعنی دویدن...یعنی جنگیدن ۲ اسفندتولدش بودآرزوداشتم این روزراواسش جشن بگیرم دعوتش کردم امانیومدبه زورکادوی تولدشوازم گرفت... وای خداجون نمیدونم چی به منصوره بگم٬چجوری بگم٬منصوره کاش روزتولدت پیشت بودم کاش میتونستم توی چشات نگاه کنم وبهت بگم که چقدردوستت دارم...اماخب قسمت ماهم جداییه!اشکال نداره من فقط به امیدروزی که کنارهم باشیم دارم نفس میکشم!!عزیزترازجانم ایشاالله که سالهای سال زنده باشی وخوشبخت وسعادتمند.ایشاالله۱۲۰سال نه ۲۰۰سال زنده باشی!!!!!!!!!! ازطرف عاشق مانده درفاصله ها روزتولدت شدونیستم اماکنارتو٬کاشکی میشدجونموهدیه بدم برای تو٬درسته مانمیتونیم این روزوپیش هم باشیم بیابهش تورویامون رنگ حقیقت بپاشیم٬میخوام برات تورویاهام جشن تولدبگیرم٬ازلحظه لحظه های جشن توخیالم عکس بگیرم٬من باشم وتوباشی وفرشته های اسمون٬چراغونی جشنمون ستاره های کهکشون٬به جای شمع میخوام برات غمهاتوآتیش بزنم٬هرچی غم وغصه داری یک شبه آتیش بزنم٬توغمهاتوفوت بکنی منم ستاره بیارم٬اشک چشاتوپاک کنم٬نورستاره بکارم٬٬!!!! من ومنصوره دیروزتوراه مدرسه قدم می زدیم هواابری بود.گفتم چرابارون نمیزنه؟خیلی دوست دارم بارون بیاد.گفت آره منم دوست دارم بارون بیادزیربارون خیس بشیم صدای خش خش برگها٬حرفاش چنان به دلم نشست که میخواستم بگم خیلی دوستت دارم ولی من خاک توسرروم نشدفقط بهش گفتم خوشم اومدچه رمانتیک!!!!!!!!!!!!!!!! خودم خواستم که مثل زنبوری زردبالهایم درکشاکش شهدهاخسته شوندوعسلهایم صبحانه کسی باشدکه هرگزمرانفهمیدتنهاآرزوی ساده ام این بودکه هرازگاهی کناربرگهای کتابم بنشینی وبعدازقراءت بارانهازیرلب بگویی یادت بخیرنگهبان گریان خاطره های خاموش. همین جمله برای بندزدن شیشه شکسته این دل بی درمان کافی بودهنوزهم جای قدمهای توبرچشم ترانه هاست.هنوزهم همنشین نام وامضای منی دیگرتنهادلخوشی ام همین شکفتن شعله است.همین تبلوربغض٬به خدا هنوزهم ازدییدن تودرپس پرده باران بی امان شادمیشوم............ امروز٬تولدم بودهمه بهم تبریک گفتن جزیه نفر!!! تبریک هیچ کس بهم نچسبید.ای کاش اصلابه دنیانیومده بودم. دلم برات تنگ شده امامن٬من میتونم این دوری روتحمل کنم به فاصله هافکرنمیکنم میدونی چرا؟ آخه جای نگات رونگاهم مونده هنوزعطردستات روازدستام میتونم استشمام کنم رداحساست روی دلم جامونده میتونم تپشهای قلبت روبشمارم چشمای بی قرارت هنوزهم دارن باهام حرف میزنن حالاچطوربگم تنهام؟چطوربگم تونیستی؟چطوربگم بامن نیستی؟؟ آره خودت میدونی٬میدونی که همیشه بامنی میدونی توتوی لحظه لحظه های من جاری هستی آخه توتوی قلب منی٬آره توقلب من برای همینه که همیشه بامنی برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دورنیستی برای همینه میتونم دوریتوتحمل کنم آخه هروقت دلم برات تنگ میشه هروقت حس میکنم طاقت ندارم دیگه میتونم تحمل کنم دستامومیذارم روصورتمویه نفس عمیق میکشم دستاموکه بومیکنم مست میشم مست ازعطرتو صدای مهربونت رومیشنوم وآخرهمه ی اینهابه یه چیزمیرسم به عشق وبه تو٬آره به تو اونوقت دلتنگیم برطرف میشه اونوقت تورونزدیکترازهمیشه حس میکنم اونوقت دیگه تنهانیستم حالامن این تنهایی روخیلی خیلی دوستش دارم به این تنهایی دل بستم حالامیدونم که این تنهایی خالی نیست پرازیادعشقه نمیدونم چرایه حسی تودلمه که بهم میگه امسال سال آخریه که تولدته-پس آخرین سال زنده بودنم رومیخوام طوری زندگی کنم که رفتم اون دنیاهیچ غمی نداشته باشم!!! امابازم اون جمله ی همیشگی:خیلی سخته روزتولدت همه بهت تبریک بگن جزاونی که فکرمیکنی به خاطرش زنده ای........ خیلی خستم.بیشترازهمه چیزازخودم خستم.ازخودم خستم چون حال وحوصله کسی روندارم ولی مجبورم بگم٬بخندم٬شوخی کنم.تایه وقت کسی ازدستم دلگیرنشه!این روزاتنهادوستم غم شده.خیلی قشنگ باهم دوستیم!بیخیال.نمیدونم چی بنویسم فقط اومدم تایه ذره خالی بشم.دلم میخوادبرم یه جااونقدردادبزنم که بی حال بشم بعدبیفتم ودیگه ازجام تکون نخورم.دیواراتاقم دیگه جایی برای مشت زدنم نداره(نه من زورم زیادنیست٬دیوارنم کشیده)نمیدونم میشه تواین وبلاگ دادزدیانه؟نه هرکاری میکنم درودیواروبلاگ نمیلرزه.دوباره بایدتودلم دادبزنم!ولی آخه این دل دیوونه ی من چه گناهی کرده؟ولی دیگه جایی ندارم.دلم یه جوریه نمیدونم فکرکنم گرفته!مهم نیست..من مهم نیستم فقط اون مهمه.خدایادل من مهم نیست دل اون اگه گرفته کمکش کن!آخ خدایانمیگم مشکلاتم راحل کن فقط یه راهی جلوپام بذارکه خیلی گیجم.!حداقل بهم پشتکاربده تاهمین مسیررابرم وکم نیارم. قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من بدون توتپش آفتاب کم رنگ است به هرکجاکه روی هرزمان وهرلحظه دلم همیشه برای توتنگ است
روزی که گذشت من یک سال بزرگترشدم&سالی دیگرگذشت ومن دورترازتوای کودکی!دورترازبوی آبنبات چوبی قرمزرنگ ودمپایی های گلدارناخرسند..دورترازخنده های مملوازحجم شادابی!دورترازقهرهای کودکانه وبی پردگی آن آشتی های نایاب..دورترازفرارهای پی درپی وگرگی های بی غل وغش!دورتراززمین خوردن هاوزخم های سرزانوان واشکهای چون مروارید..یادم می آیدمیگفتند:بزرگ شدی یادت میره!وحال من بزرگ شده ام.آنقدرکه دیگرزخم سرزانهوانم وجای گازهمبازی های کوچک روی بازویم راازیادبرده باشم وچه زیباازیادم رفت تمام غم های آن روزگارزیباوچه شیرین یادمیکنم آن دوران..ودرآرزوی همان روزهای حاکی ازغم روزهایی که دردمعنایش برآورده نشدن خواسته های کوچکمان بودوحال چقدرآرزومیکنم آن لکه های سیاه روی بازویم راکه حاکی ازدعوایی کودکانه بودخسته ام!خسته ازفردایی که امروزش رامیبینم وبر دیروزهایش افسوس میخورم..ومیترسم-میترسم ازبزرگ شدن!!ازفردایی میترسم که برامروزم افسوس خواهم خورد.....
چشمانش رابازکرد٬دکتربالای سرش بود..به دکترگفت:چه اتفاقی افتاده؟؟دکترگفت:نگران نباشید!!پیوندقلبتون باموفقیت انجام شده..شمابایداستراحتکنیددرضمن٬این نامه برای شماست/دخترنامه روبرداشت.اثری ازاسم روی پاکت دیده نمیشدبازش کردودرون ان چنین نوشته بود:سلام عزیزم٬الان که این نامه رومیخونی من درقلب توزنده انم!ازدستم ناراحت نباش که بهت سرنزدم چون میدونستم اگه بیام٬هرگزنمیذاری که قلبموبهت بدم..پس نیومدم تابتونم این کاروانجام بدم!امیدوارم عملت موفقیت آمیزباشه!!عاشقتم تابی نهایت!!!!!!!
دخترنمیتوانست باورکنداون اینکاروکرده بود٬اون قلبشوبه دخترداده بود..دخترآرام اسم اونی که عاشقش بودوقلبشوبهش هدیه دادصدامیکردوقطره های اشک روی صورتش جاری شدوبه خودش گفت:چراهیچوقت حرفاشوباورنکردم؟؟
اینم ازداستان امروزم بودامیدوارم منظورموفهمیده باشین که چه پیامی رومیخوام به شمابرسونم؟؟آره میخوام بگم پشیمونی بعدمردن چه سودی داره؟اگه کسی بهتون ابرازعلاقه کرددلشوازروی غرورتون نشکنین شایدواقعاعاشقتون باشه چون این دنیاگذراست پس بیاییم قدرهموخوب بدونیم که فرداپشیمونی هیچ دردی رودرمون نمیکنه این خودتون میمونین بایه عذاب وجدان!!
چندروزدیگه بعد۴ماه میخوام به دیدن منصوره برم امامیترسم منوپس بزنه ولی چاره ای نیست واسم دعاکنین!!
باتوبودن رابرایم عادتی ساختی که بی توبودن راهرگزباورنکردم!!
میترسم٬میترسم ازروزی که دل منصوره بشکنه!!دوماهی ازش بی خبرم.. نمیدونم که روزگارش چه رنگیه؟
حالش خوبه؟زبونم لال بداحواله؟
زندگیش روبه راهه؟داره بهش خوش میگذره؟
این همه سوال ذهنموشب وروز مشغول کرده.به یادش تاصبح بیدارم.باعکساش به جای اون حرف میزنم..دردودل میکنم.
آره روزگارمن شده این....بهشsmsمیدم کلی قسم که فقط بایهsmsخالی جوابموبده..نگرانتم!اما....جواب نمیده وبدجورروحم آسیب میبینه.
ازتوبت میسازم ومعبدی ازجنس عشقی پاک دردل بببنامیکنم تابتوانم تاابدبپرستمت ودردل من بمانی
من ازتوخورشیدمیسازم ولی تنهابرای خودم ومیخواهم همه درتاریکی بمانندبه جزمن٬چون هرگزنمیتوانم نگاه دیگری رابرتوتحمل کنم
من ازتودریامیسازم تاهمه بدانندپاکترین هدیه الهی درقلب من است
من ازتوکوه میسازم تاهمه بفهمندتومستحکم ترین وقابل اعتمادترین تکیه گاه هستی
ای کاش میتوانستم دورتادورچشمانت راحصاری بکشم ودرحصاربزنم ورودممنوع این چشمهاچشمان معبودمن است ومن عابدش
ای کاش میتوانستم سینه ام رابشکافم وتورادرخودپنهان کنم
میخواهم روحم رادرروحت یکی کنم
میخواهم احساست بامن یکی شود
می خواهم زین پس تومعنی من بدهی ومن معنی تو
چرابه کسی که دوستش داریم٬میگیم دوستت دارم یاباورنمیکنه یادوست داشتن ماروبه تمسخرمیگیره؟؟
چراکسیوکه دوستش داریم بیشترمحبت میکنیم ولی محبت خیلی کمی ازاون میبینیم؟؟
چراتابه کسی وابسته میشیم ازمون جدامیشه؟؟
بااین همه سوالابازم چشم براه٬هنوزم منتظرشم٬هنوزدوستش دارم٬حتی اگه یه ذره هم منودوست نداشته باشه!!هنوزهم امیدوارم که دوباره من ومنصوره به دوستیمون ادامه بدیم!!
توکه تک گل خیالمی
توکه آشناترین چهره نگاهمی
توکه ازطبیعت چشات عسل می ریزه
اون باغ خنده هات گل آتیشه
لحظه سبزخاطراتمون مثل همیشه روبرومه
آخه هیچوقت فراموشم نمیشه
هیچی نمونده بودکه من وتوباهم باشیم
هیچی نمونده بوددوکبوترروی بوم باشیم
توهمونی که صدات برام آرامشه
توتنهاترین لحظه خواستن این جون وتنی
آخه من چجوری میتونم توروفراموش کنم
تویی که مهرت توقلبم سنجاق شده
تویی که اسمت توسرنوشتم مهرگشته
واسه تنهاییهام توهمون حجم سفیدی
برای سردی دنیام٬هنوزکه هنوزه
توگرم ترین امیدی....
عقل گفت:دیدی قلب٬همه ازعشق بیزارندولی من متحیرم که باوجودی که عشق٬بیشترازهمه توراآزرده چراهنوزازاوحمایت می کنی؟وجودقلب بدون عشق نالیدکه من دیگرقلب نخواهم بودوتنهاتکه گوشتی هستم که هرثانیه کارثانیه قبل راتکرارمیکیموفقط باعشق می توانم یک قلب واقعی باشم!!پس من همیشه ازتوحمایت میکنم حتی اگر(نابود شوم)![]()
روزهای بی توبودن رونمیتونم فراموش کنم هرچندزودگذشت![]()




![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |













































